اعتراف میکنم
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 14:09
سردردهایی که امانم را بریده و حملات رعشه دستم که هر روز بیشتر می شوند و سرطان زبانی که هر آن خطر بازگشتش تهدیدم میکند ...فکر میکنم فرصت زیادی ندارم !ولی من از اول هم می دانستم فرصتی نیست. آنچه از آخرین دقایق من مانده پر از رنجی است که با روی بازدر آغوشش خواهم گرفت زیرا هر آنچه در همه زندگیم حقیقی شد...
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:26
سردردهایی که امانم را بریده و حملات رعشه دستم که هر روز بیشتر می شوند و سرطان زبانی که هر آن خطر بازگشتش تهدیدم میکند ...فکر میکنم فرصت زیادی ندارم !ولی من از اول هم می دانستم فرصتی نیست. آنچه از آخرین دقایق من مانده پر از رنجی است که با روی بازدر آغوشش خواهم گرفت زیرا هر آنچه در همه زندگیم حقیقی شد...
هیچ وقت عنوان ندارد
-
تاریخ: 1399/1/21 ساعت: 20:11
پاکتی بفرست با زیباترین تصویرت ...و به پیوست با احترام برایم عینکی بفرست با نمره ای که درخور چشمهایم باشدپشت پاکت ، بزرگ با خطی خوش بنویس :برسد به دست مردی با موهایی سپید که چشمهانش سو ندارد ...
قصه این بود ...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 8:44
آخرین پُک سیگارمو میکشم و تو ...هیچ وقت نمیفهمی که من چی کشیــــــــــدم نسیم !
برای نسیمی به زیبایی شبهای پاییز
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 8:44
من 40 هزار ساله که عاشقتم ...من عاشقت بودم همون موقع که توی جيبم سکه ی پادشاه هلند بود!همون موقع که یه مرد بودم مرد دریا...یه روز موج خونمو خراب کرد و من هنوز از موجای بلند می ترسم!من عاشقت بودم ،از ه
من بودم ...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 8:44
وقتی تو نیستی زندگی بی دلیل است و حماقتم سر می ریزد از صبرماز و قتی که تو رفتی،کافر شده ایمانم!به تاراج بسته مرا...هرز می رود بی تو تمام مردانگیم...
برای حاجی که در گور خفته است...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 8:44
زیر چشمی پاییدم سر تا پایش راخسته و درهم شکسته،با چروک های بسیارفخر میفروشد به کوچه های پایین شهر پیرمرداو که تا دیروز ،در راه خانه با همه میگفت و میخندید آهسته از کنارم گذشتبی آنکه جواب سلامی بشنوم...
شعر بی شروع ۲۸
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 8:44
عزیزم نفس ، فراموش نکن که بیشتر آدم بزرگ ها وقتی از مادر متولد می شدند مادری که برایشان مادری کند نداشته اند!می دانی ؛ مادر شدن به آن آسانی ها که تو فکر می کنی نیست... این را من طمئنم! در گذشته مادر چند جوجه رنگی،ماهی و یک دو جین سگ بوده ام... دردها دارد مادر ...
آغاز ما ...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 8:44
در میان راه به باد میدهیم رویاهایمان را پا پس می کشیم از باورهایمان و میخندیم به نداشته هایمانتو و من این را از گذشته به ارث برده ایم نسیم...تو و من نیاموخته ایم که زندگی چیست و چه می تواند باشد!تو و
برای دختری که هرگز زاده نشد ...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 8:44
دخترم نفس داستــــــان روزهای من ، از زبــــان کودکی مجرم است ...کودکیکه شلوارش را خیـــــس می کندو اصــــــرار می کند که : " آب است ""به خدا آب است"امشب که گذشت ...فردا شاید صادقانه اعلام کنمکه این ن
دوباره میلرزد دلم ... دستم
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 8:44
بوی عفونت مرداب در نگاهش جیغ می کشدپینه ی خاطراتی از روزهایی بسیار دورچون فانوسی به عمق تاریخنموراز نگاهش آویزان می نمودنه اسمی دارد نه شهرتیشمع خیالش نادانتر از آن است که پروانه ای را میزبان باشدو یا
آدم و حوا ...
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 12:36
حوا حواسش به آدم بود ...خدا سیب می کاشت ....آدم با شیطان مذاکره میکرد ...حوا حواسش نبود ....دید عاشق شده ..خدا خندید ...شیطان گریه کرد ...زمین تنش لرزید ...سیب از خجالت سرخ شد ...آسمان خم شد ..سیب جاذبه را بلعید و قل خورد و قل خورد ....افتاد به دامان من...نصفش را حوا قبلا خورده بود ...این نصفه هم که...
سیگار
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 12:36
من معتقدم سیگار جلو اشک را میگیرد ندیده اید شما...! زنان سیگاری ؛ کمتر اشک می ریزند هر سیگار اشکی است کمی غلیظ تر کمی کشنده تر کمی بی صدا تر کمی.... اشک اما خودش زیباست دنیا جای ماندن نبود اگر همه سیگاری بودند... وحشتناکترین کشف دنیاست کشف سیگار کشیدن یک زن بی صدا ؛ پنهان مگر یک زن چقدر اشک دارد مطم...
چای ، سیگار و کتاب کنه ...
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 12:36
اشک و سیگار و چای من نمیدانم... چه سان میشود از دامن اندوه گریخت? میشود صبح سحر. چشم بی حوصله از یک شب بی خوابی را. بر تن پرده که در حسرت دیدار فلق میسوزد. دردمندانه گشود. میتوان غلتی زد. چشم در چشم به دیوار مقابل خندید. می توان بیش از پیش تن به آغوش نوازشگر بستر بخشید. میتوان چون همه ي جن زدگان برخ...
غم عشق تو مادرزاد دارم ...
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 12:36
وحشتناکترین کشف دنیاستکشف سیگار کشیدن یک زن !بی صدا ؛ پنهانمگر یک زنچقدر اشک داردمطمنم یک روزسیگار جای اشک را میگیرد...خوش به حال زن هااشکمثل سیگار بو ندارد ...لو نمیروند هرگز ...
با چشای خیس خندیدن ...
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 12:36
خارج از وزن سبک وحشی ، به ته خط رسیدن و ریدنبه تمام آن چه گفتم و گفتی ، با چشای خیس خندیدنمثل یه آلتم پس از انزال ، تو دیالوگ با یک گله خوشحالمثل یک خواب بد تو ذهن یک سگ پیر ، که تمام عمر شاشیده رو دیوار مثل کفتار زوزه میکشم شب رو ، شکل یه زخم رو تن بیماردیگه مشروب مست شده از من ، من یک خاکسترم از ا...
مرز ...
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 12:36
مرز ... اینجا...انتهای حوزه استحفاظی تمام شهرهای دنیاستوقتی تو نباشی !!! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:6 توسط فرشید.شفیعی |
سپاس
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 12:36
( تمام حرف هایم حذف به قرینه معنوی) بانوی شعرهای من ! عزیزم نَفَس ... برای تمام خوبی هایت برای پاکی دستهای کوچکت برای بودنت سپاس... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:24 توسط فرشید.شفیعی |
سوز
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 12:36
طعم تلخ سیگار می دهد نبودن هایت خاکستر دلتنگی ام را می تکانم روی لحظه های انتظار و عمیق تر پک می زنم دوری ات را! بوی سوختن می دهد عاشقانه هایم ... + نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:59 توسط فرشید.شفیعی |
لب های نمناک ...
-
تاریخ: 1396/7/18 ساعت: 12:36
از سیگار... پک های آخرش را دوست دارم! گرم است و کمی تلخ... سوزشی دارد که رخنه می کند زیر نمناکی لبهایم. طعم بوسه ای می دهد که نمی خواهم تمام شود ... + نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 12:1 توسط فرشید.شفیعی |